|
هر آنکس که خنده نمی داند همان به که آثار مرا نخواند... حکمت شادان...نیچه
نوع بشر همواره نسبت به حقایق بنیادی دنیای
درونی خویش چه خطا پیشه و چه دروغزن بوده است ! چشمان خود را بر این بستن ، و از
آن سخن گفتن و سخن نگفتن...
"ضرورت ارزشهای
دروغین".
می توان یک داوری را با اثبات مشروطیت آن رد کرد
اراده ی
قدرت.....نیچه
"ملاک یک عمل اخلاقی چیست"؟ 1_وارستگی آن 2_ اعتبار جهان شمول آن. اما این ، اخلاقی سازی صندوقخانه ای است. باید به بررسی وضع مردمان پرداخت تا دانست که ملاک در هر مورد چیست ، و این ملاک چه چیزی را بیان می کند : این باور را که " این یا آن رفتار از شرایط نخستین موجودیت ماست". غیر اخلاقی به معنای "ویرانی آور " است. باری ، همگی جماعاتی که این گذاره ها در آنها یافت می شود نابود گشته اند : پاره ای از این گذاره ها هر بار به تایید رسیده اند ، چرا که هر جماعت جدیدی که سر بر آورد بار دیگر به آنها نیازمند بود ، مثلا " تو نباید دزدی کنی ". در اعصاری که هر احساس جمعی ناممکن بود ( مثلا در امپراتوری رم) ، همان کشش به "رستگاری روان " معطوف بود ، در اصطلاح مذهبی . یا به " برترین سعادت " ، در اصطلاح فلسفی. زیرا که حتی فلاسفه ی اخلاقی یونانی دیگر نسبت به "مدینه"ی خود احساسی نداشتند. اراده ی قدرت.....نیچه
"اراده کردن" : به معنای این است که یک هدف را اراده کنیم. " یک هدف " یک ارزشگذاری را در بر دارد.ارزشگذاری ها از کجا می آیند؟ آیا مبنای آنها یک هنجار استوار است، "خوش آیند" و "دردناک"؟ اما در موارد بی شماری ما نخست چیزی را با اعمال ارزشگذاری خود بر آن، دردناک می سازیم. گستره ی ارزشداوری های اخلاقی : اینها تقریبا در هر تاثیر حسی سهمی ایفا می کنند. یک دنیا از آنها "رنگ گرفته است". ما هدفها و ارزشها را بر امور و اشیا اعمال کرده ایم: بنابراین ما موجودی عظیمی از نیروی پنهانی در اختیار خود داریم: اما با مقایسه ی ارزشها آشکار می شود که امور متناقضی ارزشمند به شمار آمده اند، و بسیاری جدولهای ارزشی وجود داشته اند (پس هیچ چیز "در خود " ارزشمند نیست). کاوش در جدولهای ارزشی فردی آشکار ساخت که برپایی آنها، برپایی شرایط _ غالبا خطا آمیز _ موجودیت یک گروه بوده است _ از برای صیانت نفس. مشاهده ی انسان معاصر آشکار می سازد که ارزشداوری های بسیار "گونه گونی" را بکار می گیریم و آنها دیگر از هیچ نیروی آفرینشگری برخوردار نیستند _ مبنا ، "شرط وجود" ، اکنون از داوری اخلاقی گم گشته و غایب است.این داوری بسی بی ثمرتر می گردد ، و تقریبا چندان دردناک نمی باشد. " دلبخواه " می شود. پریشانی و آشفتگی. چه کسی "هدفی" را که بر فراز سر نوع بشر و در ورای فرد می ایستد می آفریند؟ در گذشته اخلاق را برای صیانت به کار می بردند ، اما هیچ کس دیگر نمی خواهد صیانت کند ، هیچ چیز برای صیانت در کار نیست. پس یک "اخلاق تجربی" : برای خود هدفی قایل شویم. اراده ی قدرت.....نیچه |
About
Home
| |||||